السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
659
تعليقات نقض ( فارسى )
مرحوم محمّد حسن خان اعتماد السلطنه در خيرات حسان اين قصه را چنين به فارسى ترجمه كرده است ( ج 3 ؛ ص 144 - 146 ) : « هند بنت نعمان - دختر نعمان بن بشير صحابى و خواهر حميده بنت النعمان است كه ترجمهء حالش گذشت . مشار اليها نيز مثل هند بنت اسماء در حبالهء نكاح ظالم مشهور حجّاج بن يوسف الثّقفى بود . در مستطرف مسطور است كه : هند بنت نعمان در حسن و زيبائى يگانهء زمان بود و از فصاحت و ادب هم بهرهء كافى داشت صيت جمالش بحجّاج رسيد طالب تزويج او گرديد مال زياد بذل كرد و او را بزنى گرفت مثلا عهد غير از مهر دويست هزار درهم بدهد ، هند با شوهر خود ببلدهء پدر خود معرّة النعمان آمده مدّتى آنجا بماند بعد بعراق رفتند ، اوقاتى كه در عراق بودند روزى حجّاج از نزديك اطاق هند گذشت ديد مشار اليها در آئينه نظر مىكند و اين دو بيت ميخواند : و ما هندا لا مهرة عربيّة * سليلة أفراس تحلّلها بعل فان ولدت فحلا فللّه درّها * و ان ولدت بغلا فجاء به البغل و در أغانى بيت ثانى را اين طور نوشته : فان نتجت مهرا كريما فبالحري « 1 » * و ان كان اقرافا « 2 » فمن قبل الفحل حجّاج بدون اينكه برهند معلوم كند كه از اينطرف گذشته و اين ابيات را شنيده برگشت و مصمّم طلاق دادن هند گشت و عبد اللّه بن طاهر را در اين كار وكيل نمود و گفت : بايد به دو كلمه اين عمل را تمام كنى و دويست هزار درهم معهود را نيز فرستاد ، عبد اللّه نزد هند رفت و گفت : ابو محمّد الحجّاج به تو ميگويد : كنت فبنت اين هم دويست هزار درهم حقّ تو . هند گفت : و اللّه ما وقتى كه زن و شوهر شديم شاكر نگشتيم ، حالا هم كه جدا شديم نادم نگشتيم ، مبلغى را كه آوردهاى ؛ بمژدگانى به تو دادم كه به من مژدهء خلاصى از صحبت كلب بنى ثقيف دادى . مختصر هند طلاق گرفته بمعرّه رفت .
--> ( 1 ) - مخفف « حرى » است بتشديد ياء بمعنى زيبنده و سزاوار . ( 2 ) - اقراف عيبى را گويند در بچهء اسب و غير آن كه از طرف پدر پديد آيد بخلاف هجنه كه عربيت و اصالت را گويند كه از طرف مادر باشد .